آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 18 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

سی و پنج ماهگی

ماهکم، عسلکم ، عشقم ، نازنینم امروز وارد سی و پنجمین ماه از زندگیت شدی . برا خودت خانمی شدی . برا روز دختر هم ظهر قول هدیه رو داده بودم عصری باهم بیرون رفتیم و دایم در مورد هدیه خریدن سوال می کردی و بالاخره بن بن بن 1 رو خریدیم نمی دونم چطور تا خونه تحمل کردی تا بازش نکنی خیلی خوشت اومده ، دیروز هم صبح که من داشتم می رفتم سرکار گفتم آیلایی زود بوس بده بدوم دیر شده برگشتی می گی مثل من بدو ( به صورت اریب می دوی) بعد هم می گی مامان ظهر برگشتی فارسی یاد بگیریم  الهی . امروز صبح هم دخملی سی و پنج ماهه مامان وقتی من براش میوه می ذاشتم برگشته بسته بیسکویت رو باز کرده به زور یک دسته بیسکویت بیرون آورده تو نایلون من...
18 شهريور 1392

عشق میوه

دخملی ما عاشق انواع میوه هست حالا هم مثل خانوما در حال خیار خوردن و بردن عشقش هست. وقتی براش خیار پوست می کنم اگه یک ذره حتی میلیمتری اگه از پوستش بمونه سریع خیار پس فرستاده می شه  نوش جونت ببین چطور رو چهارپایه مورد علاقه اش نشسته و پاهاشو رو هم انداخته   چه ریز ریز هم می خنده حالا دیگه ... چقدر طنازی می کنی ...
4 شهريور 1392

دختری خونه دار مامان

این هم دختر خونه دار ما که با علاقه وافر در حال اتو کشی هست از اون جایی که مامان نمی تونه اتو کنه (کمر درد) جور مامان حونش رو می کشه . دست و پنجه ات درد نکنه گل گلی چه صاف و صوف هم می کنه ...
4 شهريور 1392